الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

437

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بود اما من اين خدمت براى خدا كردم و قرابت شما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . ( 1 ) و زوجهء حسين عليه السّلام رباب دختر امرؤ القيس مادر دخترش سكينه با او بود و با اسرا او را به شام بردند و به مدينه بازگشت اشراف قريش او را خواستند نپذيرفت و گفت : پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديگرى را به پدر شوهرى خود نمىپسندم و يك سال پس از آن بزيست و زير سقف نرفت تا فرسوده گشت و از اندوه بدرود زندگانى گفت . و بعضى گويند : يك سال در كربلا بر سر قبر شوهر بماند پس از آن به مدينه رفت و از اندوه در گذشت . ( 2 ) در بعض مقاتل است كه امّ كلثوم چون روى به مدينه داشت مىگريست و ابياتى مىخواند كه از جملهء آنها اين است : مدينة جدّنا لا تقبلينا * فبالحسرات و الاحزان جينا الا فاخبر رسول اللّه عنّا * بانّا قد فجعنا في ابينا خرجنا منك بالاهلين جمعا * رجعنا لا رجال و لا بنينا و كنّا في الخروج بجمع شمل * رجعنا بالقطيعة خائفينا و مولانا الحسين لنا انيس * رجعنا و الحسين به رهينا فنحن الضائعات بلا كفيل * و نحن النّائحات على اخينا الا يا جدّنا قتلوا حسينا * و لم يرعوا جناب اللّه فينا الا يا جدّنا بلغت عدانا * مناها و اشتفى الاعداء فينا لقد هتكو النّساء و حمّلوها * على الاقتاب قهرا اجمعينا مؤلف گويد : ابيات بسيار است از ترس اطاله همهء آنها را نياورديم . ( 3 ) راوى گفت : امّا زينب دو جانب در مسجد را به دست گرفت و فرياد زد : اى جدّاه خبر مرگ برادرم حسين را آوردم . و زينب هرگز اشكش نمىايستاد و گريه و ناله سبك نمىكرد و هرگاه على بن الحسين عليهما السّلام را مىديد اندوهش تازه‌تر مىشد و غمش افزوده‌تر مىگشت . سيّد رحمة اللّه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است كه : امام زين العابدين عليه السّلام چهل سال بر پدرش بگريست روزها روزه بود و شبها به بندگى خداى ايستاده چون هنگام افطار مىشد غلام وى خوردنى و آشاميدنى مىآورد و نزد او مىنهاد و مىگفت : اى سيد من تناول فرماى . امام مىفرمود : پسر پيغمبر را گرسنه كشتند پسر پيغمبر را تشنه كشتند و چند بار تكرار مىكرد و مىگريست تا خوردنى خود را به سرشك خويش تر مىساخت و آب را به